تبليغاتX
... در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس

... در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس

...سلام بر عشق ، این اشتباه قشنگ زندگی

من صبورم

من صبورم اما

به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم

 یا اگر شادی زیبایی تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم

 من صبورم اما

چه قدر با همه عاشقیم محزونم !

وبه یاد همه خاطرهای گل سرخ مثل یک شبنم افتاده به غم مغمومم.!

 من صبورم اما

بی دلیل ازقفس کهنه شب می ترسم

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تورا از شب متروک دلم دور کند ..می ترسم!

من صبورم اما

آه.....

این بغض گران صبر نمی داند چیست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 0:15  توسط سینا  | 

عاشق تنها مانده .................... خداحافظ

یه دل میگه نشو عاشق کس یه دل میگه میمیرم بی نفس یه دل می گه برمو یه دلم میگه خو کن به هوس یه دل میگه پر رنگ و ریاست یه دل می گه اینه رویای ماست یه دل میگه بگمو یه دلم میگه فردا به ماست یه دل میگه پر از عشقم هنوز یه دل می گه که بسازو بسوز سر کن بی فروغ خو کن به دروغ این عمر دو روز یک بوم دو هوا خستم به خدا نمیخوامو میخوام بشم از تو جدا رویای عزیز" تردیدو گریز" بی عشق نمی تونم به خدا سلطان قلبم "بی تو سرابم آلوده ی فکر نا جور و تردید " برگردو از من عشقی بنا کن کانون روحم به عشق تو لرزید .

 

به همین سادگی رفتی خداحافظ عزیزم  
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزه
بهمین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم
 گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم
 به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی
 تو را محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
 که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی
 من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم
 واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم
 اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم
داری آب میشی میمیری اینو از همه شنیدم
 دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوز ی
از دلم نمی ری عمرا نفسامی که هنوزی
تو را محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد
 از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد
 تو که تنها نمی مونی من تنها را دعا کن
 خاطراتمو نگهدار اما دستامو رها کن
 دست تو اول عشقه بسپارش به آخرین مرد
مردی که  پشت  یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 23:9  توسط سینا  | 

خدایا ...........!!!

خدایا !

در این شب تار و فراگیر به شدت تنهایم و دلم از شدت فراق سخت اندوهگین ، تو به داد و بیدادم برس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 22:52  توسط سینا  | 

نرو .................!

نرو نرو توهم مثل من نمی تونی دووم بیاری نرو
 تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو نرو
 توهم می پوسی میمیری بی من نرو
 توهم تاعون غم می گیری بی من نرو نرو
 تو که می دونی من بی تو تو بی من یعنی حسرت
 تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت
 تو که می دونی کم می شم تو که می دونی کم می شی
 تو که می دونی هم آغوش غم می شی نرو آه نرو
 بری جواب روزاتو چی میدی حرفای ما را تو گوش کی می گی
 تو می دونی تو ی این بچه بازی من وتو هر دو بازنده ی بازی نرو
 که رفتنت صلاح ما نیست ببین جدایی تو نگاه ما نیست نرو
 نذار بگن عشق یعنی حسرت
 نذار که این تمنا بشه نفرت نرو
تو که می دونی من بی تو تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت
 تو که می دونی کم می شم تو که میدونی کم می شی
 تو که می دونی هم آغوش غم می شی بی من نرو
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 22:42  توسط سینا  | 

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

 
میدونم برات عجیب این همه اسرار و خواهش
این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
 می دونم که خم نداری واسه تو گریه ی دردم
 می گذری از منو می ری اما باز من بر می گردم 
می دونم برات عجیب من با اون همه غرورم
 پیش  همه ی بدی ها چه جوری بازم صبورم
می دونم واست سوال که چرا پیشت حقیرم
دور می شی منو نبینی باز سراغتو می گیرم
می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم
 وقتی نیستیم یه جوری با خیالت رازی می شم
می دونی واسه چی از تو من می مونم و می خندم
 تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو می بندم
 چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
 میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
 می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا را گشتی
 من چه جوری تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتی
 چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
  میمیرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
می دونم یه روز میفهمی روزی که دنیا را گشتی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 22:37  توسط سینا  | 

هوای با تو بودن

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو را ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا را دیدم
توی هفت تا آسمون تو تک ستاره ی منی به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو را ببینه
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 23:11  توسط سینا  | 

... از مطالب بازدیدکنندگان / با سپاس از هلیا و رویا

در نیمه شبی زلال از خاطرات در ذهن خود میپلکیدم شبنم اشک از مژ گانم می چکید و خروار خروار غم و اندوه از قلمم. آه که صدایی جز صدای نسیم با گوشم آشنا نبود.سوزی در گلو داشتم که با آه های مکرر و اشکهای پیاپی بیرون نمی رفت آه چه شب سنگینی بود در آن خاطره ای خوش نمیافتم فقط غم بود و اندوه. و دلی از گریه پر آنقدر پر که تمام لحظه های آن شب دریا شد دریایی عظیم وپر تلاطم ولی پر بود از لحظه های زلال اندیشه پر بود از صدفهای زیبای خفته بر آب و پر بود از موجهایی که در لحظه های زلال فرو می رفتند وصدفهای خفته را به ساحل امید می رساندند در آن شب ستاره ای سوسو کنان بازتاب لحظه هایم شد وتمام لحظه هایم را پر کرد از خاطراتی شیرین پر کرد از لحظه هایی پر امید برقش در تمام وجودم در خشید و تمام نا تمامم را تمام کرد و آنگاه واژه هایم پر تپش شدند ودر پهنه ی اندیشه ام گنجیدند.

شب است و از آسمان برف می بارد و زمین لباس سفید با لطا فت حریر از برف پوشیده تنها و نا امید در گوشهای از اتاق تاریک ‏ونمر خود به فکر فرو رفته ام گا هی به گذشته سراسررنجو مهنت خود می اندیشم و گاهی آینده نا معلوم خود را فکر می کنم به‏ ‏ خا طر  می آورم روزی را که بر روی تپه اس سبزو خرم س بر دامن تو نهاده بودم و قطره اشکی از گونه چشم جاری شد تو با ‏سر انگشتان لطیفت اشک چشمم را زدی و علت گریه ام را جویا شدی و من در جوابت گفتم که می ترسم روزی از هم جدا شویم تو ‏اما با خنده ملیحی گفتی که حتی مرگ هم نمی تواند ما را از هم جدا کند پس چرا اکنون مرا تنها و بی یاور در این دریای پر تلا طم ‏رها کردی چرا قلب رنجور و بیمارم را شکستی و برای همیشه خنده را بر روی لبانم خشکاندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!‏

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 23:8  توسط سینا  | 

تقدیم به بهترینم

   اری تو انکه دل طلبد آنی

              اما ــ افسوس!

              دیریست کان کبوتر خون آلود

                                                   جویای برج گمشده جاده ــ

                                                                                  پرواز کرده است.

در موسم بهار کز مهر بامداد 

تک دختر نسیم

نشاط وار—

موی مرا شانه می زند٬

وانگه که شاخ پر گل باغی

به دست باد٬

خم می شود که بوسه زند بر لبان من ٬

وانگاه نرم نرم ٬

گل های خویش را بر سرم دانه می کند...

ان لحظه

ای رمیده ز من

در بر منی

در خاطر منی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:55  توسط سینا  | 

مهممونی شعر

من صبورم اما

به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم

 یا اگر شادی زیبایی تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم

 من صبورم اما

چه قدر با همه عاشقیم محزونم !

وبه یاد همه خاطرهای گل سرخ مثل یک شبنم افتاده به غم مغمومم.!

 من صبورم اما

بی دلیل ازقفس کهنه شب می ترسم

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تورا از شب متروک دلم دور کند ..می ترسم!

من صبورم اما

آه.....

این بغض گران صبر نمی داند چیست...


زندگي چيست؟

اگر خنده است چرا گريه مي کنيم ؟

اگر گريه است چرا خنده مي کنيم ؟

اگر مرگ است چرا زندگي مي کنيم ؟

اگر زندگي است چرا مي ميريم؟

اگر عشق است چرا به آن نمي رسيم؟

اگه عشق نيست چرا عاشقي؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:48  توسط سینا  | 

برگ برگش نکنیم گل زندگی را

 

گلي از شاخه اگر مي چينيم برگ برگش نكنيم و به بادش ندهيم لااقل لاي كتاب دلمان بگذاريم و شبي چنداز آن هي بخوانيم و ببوييم ومعطر بشويم شايد از باغچه كوچك انديشه مان گل رويد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:3  توسط سینا  |